گل بود به سبزه هم آراسته شد! ؛ خماری و مخموری سینمای ایران!

 

 

کانون فرهنگی هنری خنیا _به گزارش بانی فیلم

 

بروز و دوام چنین وضعی برای سینمای ایران کاملا قابل پیش بینی بود. کاملا می شد افق و چشم انداز منتهی به این اوضاع را دید. هشدارها و زنهارها نیز نه فایده ای داشت و نه کاربردی بود. در یک وضع خوش خوشانه، همه دست به دست هم داده بودند تا سینمای ایران را به چنان فلاکتی بیندازند که حتی فکرش را هم نمی کردند تا این اندازه به بی هویتی و پوچی رسانده شود!
پس از هجوم ملخ وار فیلم های متعلق به «سینمای زیرشلواری» به پرده های بیشتر سینماهای تهران و شهرستانها و شور شدن آش ابتذال تا به آنجا که حتی صدای برخی از موافقان یا دست کم بی توجهان به این سینمای مبتذل را هم درآورد، فضای کلی تولیدات سینمای کشور به چنان بیراهه ای سوق داده شد که تصمیم گیری و تصمیم سازی در مورد اینکه چه فیلمی ساخته شود و در چه فصلی به اکران شده و به نمایش درآید، جزو دایره تصمیم سازی یکی- دو دفتر پخش فیلم شد!
این دفاتر که در اثر یک اشتباه مدیریتی امکان ظهور و رشد یافتند، به جای آنکه کمک حال و دستگیر سینما و تولیدات سینمایی شوند، خود شدند ممیزان و سانسورچیانی که این هدف شان نه حذف تولیدات سخیف، بلکه از میان برداشتن انگیزه سینمای اجتماعی و جدی ایران بود.
در همین حال و با کثرت اکران فیلم های مبتذل در گیشه سینماها، بحث «کرکری» خواندن میان برخی از مدیران دفاتر پخش هم راه افتاد و در اثر روی کار آمدن چنین انگیزه های منفعت طلبانه ای، بازار رکوردشکنی ها نیز داغ شد. این رکوردشکنی و رقابت میان دفاتر پخش، مسلما نه در موضوع و ساختارشان، بلکه در میزان توجه مافیای پخش به «سوگلی»های جدید سینما بود. به عبارت دیگر برخی از دفترهای پخش بخصوص که عهده دار- و البته شریک قافله- فیلم های موسوم به «سینمای زیرشلواری» بودند، تصمیم گرفتند که آن فیلم بخصوص، در چه میزان و چه تعداد سالن به نمایش درآید و چه حجم مالی درآمد داشته باشد!
وارونگی در روال و شکل اکران فیلم ها باعث شدبخش زیادی از فیلم ها به واسطه هجمه تبلیغاتی بتوانند تماشاگر بیچاره ازهمه جا بی خبر را به سینماها بکشانند و به دلیل پایین بودن کیفیت و بی سر و تهی آن فیلم بخصوص، در کمتر از ده دقیقه تماشاگر بخت برگشته را ناچار سازند از فرط بی سروتهی فیلم، سالن نمایش را ترک کند!
این کار نه یک روال پنهان، بلکه به دلیل شیرینی طعم مالی و اقتصادی فیلم ها، به قاعده ای تمام عیار تبدیل و دامنه اش آنچنان وسیع و گسترده شد که حلاوت کسب چنین درآمدهایی حتی فیلمسازان متوسطی که پیش از این دغدغه های شان، نگرانی جا به جایی لاک پشت ها بود، به صرافت گرویدن به کسوت سازندگان فیلم های مبتذل این چنینی بیفتند!
ماجرا سر دیگری هم داشت؛ این آش شور چنان مزه اش ذائقه تماشاگران را دچار مشکل کرد که عده ای از تماشاگران پیگیر با هجوم به صفحات مجازی دست اندرکاران این گونه فیلم ها، حسابی از خجالت شان درآمدند و صابون مفصلی به تن و بدن آنان کشیدند!
اما آیا این چاره ساز بود؟ قطعا پاسخ منفی است. چون ادامه این روند همچنان برقرار است و ابتذال در شکل دیگری و در زیر عنوان «محصول مشترک»(؟!) باز هم در سالن های سینمایی به نمایش درآمدند.
مسایل مختلفی باعث ریشه گرفتن تفکر فیلمسازی ابتذال گونه شده است، اما آنچه که در این میان اولویت دارد، پاسخ به این پرسش است که مسئول اصلی نهادینه شدن این گونه سینمایی چه فرد یا افرادی هستند؟
چرا هیچیک از مجاری رسمی سینما خود را موظف به پاسخگویی به این میزان مفرط از ابتذال و رواج آن ندیده و نمی بینند؟ آیا تنها مطبوعات و رسانه های مستقل و دغدغه مند باید جور عواقب همه مسائل نظارتی و هشدار دادن ها را بکشند و در برابر این شبیخون به هویت فرهنگی و اجتماعی، علم مخالفت را بلند کنند؟ اگر جواب مثبت است، پس چه ضرورتی به دستگاه عریض و طویل سازمان سینمایی و نهادهای فرهنگی مرتبط؟
اصلا جای مدیریت ها، نظارت و ارزشیابی در این چرخه کجاست؟ چه کسانی از مجموعه مدیران دارای مسئولیت مقابل این رویه نادرست سینه ستبر نکردند تا مانع که نه(!) اما دست انداز و توقفی در روال حرکت و سرعت دیوانه وار تولید و پخش این گونه فیلم ها، ایجاد کنند؟
البته همه می دانیم چه ملاحظاتی در این بین وجود دارد و چه مسایلی باعث پا گرفتن دست اندرکاران سینمای مبتذل شده است…! باعث تاسف است، اما نکته تاثرآورتر و تاسف برانگیزتر اینکه برخی از سینماها که اداره شان در «ید قدرت» برخی از سازمان ها و نهادها قرار دارد نیز به توجیه ضرورت داشتن مسایل اقتصادی - شاید- بیشترین امکانات خود را در اختیار اکران طیف سینمای مبتذل گذاشته و می گذارند.
در این بین پردیس سینمایی فرهنگ که متعلق به وزارت ارشاد و تحت مدیریت موسسه سینماشهر اداره می شود، یکی از این مجموعه های سینمایی است که با اتخاذ روش های همسو با درآمدزایی، نسبت به سینمای جدی بی تفاوت مانده و آثار سینمای بازاری و مبتذل را به نمایش می گذارد. همین رویه موجب شده تا صاحبان سینمای اجتماعی همیشه از اجحافی که دست اندرکاران سینما فرهنگ در حق شان می کنند نالان و گله مند باشند.
این نوشتار در صدد یافتن مقصر و شناسایی مسببان به وجود آمدن و رشد و نمو گونه مبتذل سینمایی نیست، اما آنچه که به نظر می رسد می تواند جلوی سرعت حرکت این سینما را بگیرد، مسئولیت شناسی توسط مدیران و مسئولان سینمایی از یک سو، و دست اندرکاران سینمای ایران از سوی دیگر باشد.
مدیران سینمایی متاسفانه بر اساس یک قاعده نانوشته، زمانی که دوره شان رو به اتمام است، تلاش می کنند با پیش گرفتن نوعی مسامحه و مماشات در برخورد با دست اندرکاران سینما، خاطره نامطلوبی از خود به جا نگذارند! این رویه هرچند در جهت تحبیب قلوب قابل احترام است، اما نتیجه اش مسلما به سود سینمای ایران نخواهد بود.
مدیران از همه جا باخبر(!)، بهتر از همه می دانند که «بذر» آفت زده ای که به مزرعه سینما پاشیده می شود، چه نتایج و محصولی به بار خواهد آورد. آنان می دانند بی تفاوتی و مماشات در برابر این تفکر مبتذل، چه زیان ها و آسیب هایی بر بنیان فرهنگ و هنر این مملکت خواهد رساند، اما با این وجود نوعی کرختی و بی انگیزگی برای رویارویی با جریان «سینمای زیرشلواری» در رفتار و اعمال شان دیده می شود.
واضح است که مدیران و مسئولان دارای مسئولیت، نمی توانند با پرهیز از رویارویی با جریان منحط و مبتذلی که هدفش خشکاندن ریشه سینمای ایران است، از خود سلب مسئولیت کنند. این دسته از مسئولان باید بر این نکته آگاهی کامل داشته باشند که در آینده ای نه چندان دور، از نیش تیز انتقادات در امان نخواهند بود.
مدیران سینمایی باید بدانند که دایره مسئولیت و وظایف شان و اصلا فلسفه وجودی شان، رسیدگی و مواظبت از سینمای ایران است، آنان باید بدانند در دوران حساسی قرار دارند و هر آفتی که به درخت سینمای کشور زده شود، سهم مسئولیتی شان بیش از هر فرد دیگری است.
اما مسئولیت دست اندرکاران سینما چیست؟ آنان چه تمهیداتی برای ممانعت از رشد این سینمای بی ریشه دارند؟
خیلی ها باید برای این موضوع مسئولیت شان را بشناسانند و به آن اهمیت دهند. یکی از مهم ترین این دست اندرکاران، بازیگران هستند!
باید از بازیگرانی که پای ثابت این گونه فیلم های درجه چندم و سطحی هستند پرسید که آیا به گمان خود با نشستن بر صندلی رکوردشکنی و افزایش میزان درآمدشان، باید به جایگاه شان ببالند؟ آیا تا کنون به این نکته اندیشیده اند که اصرارشان بر حضور منفعت طلبانه در چنین پروژه هایی، چه عواقبی برای سینمای ملی و شرافتمند ایران دارد و ادامه تولیدات مبتذل در آینده ای نزدیک، دیگر نشانی از سینمای ایران باقی نگذاشته و سرنوشت این سینما، مانند دوران رواج فیلمفارسی، به انحطاط و نابودی کشانده می شود؟
اگر بنیان سینمای ایران با ادامه روند تولیدات مبتذل دچار آسیب شود، دود آن به چشم همان دست اندرکارانی می رود که امروز سرخوشانه، نظاره گر افزایش و بالا رفتن میزان درآمدهای خود از محل ساخت و اکران فیلم های بازاری هستند.
خانه سینما به عنوان مهم ترین واحد صنفی سینمای ایران که می توانست با تمهیدات مدیریتی، مانعی بر سر افزایش افسارگسیخته سینمای بازاری و مبتذل باشد، بنا به دلایل معلوم و نامعلوم، خود را کنار کشیده و تنها شاهد فرو رفتن سینمای ایران در باتلاق ابتذال شده است!
خانه سینما هم که باید حساسیتش نسبت به رشد قارچ گونه سینمای مبتذل، حتی فراتر از مسئولان دولتی باشد، انگار در خواب ناز است و هیچ واکنشی در برابر سقوط معنوی سینمای کشورمان نداشته. دلیل این خنثی بودن در مهم ترین نهاد صنفی سینمای ایران چیست؟ آیا مسایلی وجود دارد که دست مدیران این تشکل را بسته یا ملاحظات دیگری مانع ورود خانه سینما به حل این معضل خانمان برانداز شده است؟
همه اهالی سینمای ایران اعم از مدیر و مسئول بدانند که کشتی سینمای ایران، با افزایش و ادامه چنین روندی در گرداب نابودی قرار گرفته و به قهقرایی می رود که باید سالها برای بیرون آوردن لاشه اش زمان صرف کرد.
این خماری و مخموری در سینمای ایران، در هیچ دوره ای سابقه نداشته، اما آنچه که واقعیت های ملموسی را در برابر دیدگان دلسوزان قرار می دهد، چشم اندازی ناامیدکننده از یک دوران ورشکسته و به پایان رسیده برای سینمای کشورمان است.