نگاهی به فیلم کوتاه «بچه خور» ؛ یک شاهکار کوچک / محسن جعفری راد

 

کانون فرهنگی هنری خنیا _ به گزارش سینماسینما

 

محمد کارت، یکی از پرافتخارترین مستندسازان چند سال اخیر است که توانسته اغلب جوایز جشنواره های معتبر داخلی را دریافت کند. وقتی زمزمه های ساخت فیلم کوتاه داستانی از او به گوش رسید، خیلی ها به حساب تجربه گرایی یک مستندساز در عرصه داستانی به آن نگاه کردند اما حاصل کار فراتر از یک تجربه گرایی بود. فیلمی که به طور توامان هم می تواند مخاطب عام را سرگرم کند چون ایده به شدت بکری دارد و از عناصر سرگرمی ساز هم غافل نشده و هم سلیقه و زیبایی شناسی مخاطب خاص را در نظر گرفته که همان ایجاز و اعجاز در یک فیلم کوتاه است.
فیلم به زندگی پسر نوجوانی می پردازد که در خیابان های تهران دستفروشی می کند و گاهی هم سری به قمارخانه ای می زند که بین او و دختر کوچک آبدارچی ، نگاه های معصوم و کودکانه ای رد و بدل می شود. در همان دقیق ابتدایی به مینیمال ترین شکل ممکن معرفی شخصیت ها صورت می گیرد و در ادامه باید منتظر نقاط کشمکش باشیم که آن هم استادانه صورت گرفته: صاحب قمار خانه مرتب می بازد و تمام پولهایش و حتی سند قمارخانه را باخته و در نهایت فرد مقابل که نگاه جنسی به دختر کوچک دارد! می گوید در ازای برد در مسابقه آخر ، دختر را یک ماه به او بدهد که سواستفاده های خودش را بکند. پسر قهرمان داستان بلافاصله دست به کار می شود ، موهای دختر را کوتاه می کند، لباس های خودش را تن او می کند و او را فراری می دهد اما در نهایت فرد برنده ، پسر را در وان پیدا می کند و انتقام فرار دخترک را از او می گیرد. چنین داستان تکان دهنده ای پتانسیل یک اجرای احساسات گرایانه را داشت و یا می شد نگاه شعاری به معضلات داشته باشد اما کارت،توانسته در نهایت اعتدال میان ظرف و مظروف روایت، یک داستان مینیمال،روشنگرانه و سینماتیک تعریف کند. به عنوان مثال جزییاتی در فیلم به کار گرفته شده که از آنها در طول فیلم در قالب برداشت هایی از کاشت های دراماتیک استفاده شود. از مسابقه ای که پسر قهرمان داستان برای بردن سرش زیر آب میان دوستانش ترتیب می دهد ، که در دقیقه نهایی از آن استفاده ای هنرمندانه ای شده تا سنجاق سری که او برای دختر گرفته و دقایقی بعد مجبور است همان موها را قیجی کرد و دوربین با اینسرت سنجاق افتاده روی زمین و فرود موها روی آن، پایان آمال و آرزوهای معصومانه را در چنین جغرافیایی هشدار می دهد.

از نظر کارگردانی ، کارت توانسته از تجربیات مستندسازی اش بهترین استفاده را بکند. بازیگران به معنی دقیق کلمه جلوی دوربین زندگی می کنند، به خصوص بازیکر نقش اصلی یعنی علیرضا حکیمی که عالی ظاهر شده یا علیرضا مهران که نقش ضد قهرمان را با جزییات کار کرده است. از نظر قاب بندی به هیچ وجه خودنمایانه رفتار نشده. از نمایش لانگ شات پرهیز شده (غیر از نمای آخر) تا خفقان فضا را القا کند و بیشتر فیلم در مدیوم شات و به خصوص اینسرت می گذرد و در خدمت یک جهان پلشت،ضد انسانی و آخرالزمانی، رویکردی رئالیستی به مضمون دارد و از نظر تدوین نیز یکی از خوش ریتم ترین فیلم های کوتاه چند سال اخیر را رقم زده است. یا موسیقی فیلم که به جای سانتیمانتال کردن فضا،بیشتر به فضاسازی کمک کرده است و از همه ظریف تر صدابرداری و صداگذاری فیلم که بسیار مهندسی شده، ارائه شده است. خب دیگر چه ویڑگی ممتازی از یک فیلم کوتاه توقع داریم. می ماند پایان بندی فیلم که آن هم زیر ساخت مورد نظر فیلم کوتاه را می سازد. ضد قهرمان ، سر پسر را تا حد مرگ زیر آب می کند اما در ادامه ، صحنه آهسته دویدن پسر به شکل بی لباس را در اتوبان می بینیم. هر دو پایان را هم در نظر بگیریم فیلمساز به خوبی پیامش را منتقل کرده؛ زوال زیبابی گل ها در گلدان شکسته یا از بین رفتن کودکان و نوجوانان که طبق یک جبرجغرافیایی، همه کار می کنند غیر از کودکی و نوجوانی.
فیلم بچه خور در صدر فیلم های منتخب جشنواره امسال از سوی تماشاگران قرار دارد و پیش بینی می شود که جوایز مهم این دوره را نیز دریافت کند ، همان طور که در جشن مستقل فیلم کوتاه پرافتخار ظاهر شد.
به این ترتیب محمدکارت جزو معدود مستندسازان چند سال اخیر است که در هر دو عرصه مستند و داستانی نگاه نو و خلاقانه ای ارائه می دهد و این جزو معدود بودن، دستاورد بزرگی است.