یکی از پولسازترین مردان هالیوود ؛ به انگیزه پایان عمر برت رینولدز ؛ یک زندگی فوق العاده / وصال روحانی

 

کانون فرهنگی هنری خنیا _ به گزارش بانی فیلم 

 

مرگ اخیر برت رینولدز بی گمان یکی از پولسازترین مردان ۵۰ سال اخیر هالیوود را از هنر سینما گرفته است و این البته در حالی است که دوران اوج شهرت و پولسازی و محبوبیت وی به دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ منحصر می شد.
وی پنجشنبه ۱۵ شهریور در ۸۲ سالگی بر اثر ایست قلبی در بیمارستانی در ایالت فلوریدای آمریکا درگذشت و بی زندگی ای پایان داد که مثل کارنامه سینمایی او سرشار از نکات جالب و عجیب و پرتضاد بود.
رینولدز فقط یک بار و آن هم در سال ۱۹۹۷ برای بازی در «شب های بوگی» ساخته پال تامس اندرسون کاندیدای اسکار (نقش دوم مرد) شد و خودش می گفت بیشتر طالب فیلم های پرحادثه و شیرین است ولی بعداً از اینکه رل یک فضانورد بازنشسته را در فیلم «شرایط مهرورزی» ساخته سال ۱۹۸۳ جیمز ال بروکس رد کرده است، ابراز پشیمانی کرد و عجیب تر و بزرگتر این که او نقش های افسانه ای هان سولو در سری فیلم های ۴۱ ساله «جنگ ستارگان» و جان مک کلین در فرانچیز «جان سخت» را هم رد کرد و این نقش ها به هریسون فورد و بروس ویلیس رسید و جک نیکولسون که به جای وی در فیلم بروکس تبدیل به یک فضانورد سرخوش شد جایزه اسکار نقش دوم را برد. با این حال رینولدز در فیلم های عالی «Deliverance» و«طولانی ترین باره» و آثاری قابل اعتنا مانند «اسموکی و بندیت»، «آغاز از نو»، «The Connonball Run» و «بهترین دوستان» هم بازی کرد و به مدت ۵ سال پیاپی در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ پولسازترین ستاره هالیوود تلقی می شد و در مقطعی از سال ۱۹۷۸ چهار فیلم به طور همزمان برروی پرده ها داشت.
رینولدز که در دوران اوجش بسیار ورزیده بود و اکثر صحنه های سخت اکشن را خودش بازی می کرد و از «بدل» سود نمی جست، در سال های اخیر کم فعالیت شده بود اما قرار بود در فیلم جدید کوئنتین تارانتینو که «روزی روزگاری در هالیوود» نام دارد و پیرامون قتل شارون تیت بازیگر زن آمریکایی در سال ۱۹۶۹ توسط چارلز مانسون دیوانه و سایر ناملایمات سینمایی و اجتماعی در آن سال است و در سال ۲۰۱۹ اکران می شود، بازی کند که مرگ امانش نداد. با این اوصاف ماندگارترین تصویری که از رینولدز در حافظه سینما به جا خواهد ماند. همانا فیلم «Deliverence» جان بورمن به سال ۱۹۷۲ است که چهار مرد ماجراجو شامل کاراکتر رینولدز به نام لوییس مدلاک را در تعطیلات آخر هفته راهی رودخانه خروشان چاتوگا در مرز ایالات جورجیا و کارولینای جنوبی می کند و صحنه قایق سواری آنها در آب ها به قدری خطرناک بود که بورمن تمامی چهار بازیگر اصلی را بیمه عمر کرد. رینولدز که اصرار بر موج سواری داشت، چنان به صخره های کنار رودخانه برخورد کرد که مجروح و روانه بیمارستان شد و بورمن پس از آن واقعه به رینولدز گفته بود: تنها عیب این صحنه این بود که بیش از حد واقعی بود!
دو برخورد متفاوت
برت رینولدز هر چقدر که توسط مردم عادی و سینما دوستان تحسین می شد و او را دوست می داشتند، از جانب منتقدان نسبت به خود سردی و بی اعتنایی می دید. حتی وقتی او در «شب های بوگی» خوب ظاهر شد و همان طور که پیشتر گفتیم به نامزدی اسکار نایل آمد و این بار منتقدان نیز وی را ستودند، او پس از دیدن نسخه نهایی فیلم از بازی اش در این فیلم ابراز نارضایتی کرد و چنان در این زمینه به زیاده روی پرداخت که مدیربرنامه هایش را اخراج کرد. او البته به خاطر همین نقش برنده گلدن گلوب شد و اسکار را هم فقط به آدمی در اندازه های رابین ویلیامز واگذار کرد که در «ویل هانتینگ خوب» یک بازی حرفه ای را به نمایش گذاشته بود.
رینولدز در کتاب خاطراتش به نام «اما در مورد من کافی است» پیرامون مسئله فوق آورد: من هیچگاه خودم را به روی سناریست های معروف و نقش های ریسکی نگشودم و به دنبال این جور چیزها نرفتم زیرا آرزو و هدفم این موارد نبود. اصولاً من هیچگاه در یک چالش برای افزودن بر توانایی هایم قرار نگرفتم و فقط می خواستم در نقش های سرخوش و راحت ظاهر شوم و خوش باشم. براساس این طرز فکر من فرصت های خوب متعددی را از دست دادم و نتوانستم ثابت کنم که قادر به ایفای رل های سنگین و جدی نیز هستم. سرانجام وقتی بیدار شدم و خواستم ثابت کنم که مهارت های لازم را دارم، کار از کار گذشته بود و دیگر کسی به من اینگونه نقش ها را نمی سپرد و شانسی به من نمی داد.
نقش هایی که او نخواست
اضافه بر فرصت های شغلی درخشان و نقش های عالی و فیلم های برجسته ای که رینولدز در طول عمرش از دست داد و به پیشنهاد بازی در آنها نه گفت، او مدعی بود که انتخاب اصلی و اول میلوش فورمن کارگردان جکی مقیم هالیوود برای بازی در رل مرکزی راسل پی مک مورفی در فیلم «پرواز بر آشیانه فاخته» بوده که در سال ۱۹۷۵ به نمایش درآمد و جوایز اصلی اسکار آن سال را درو کرد و از قضا آن رل هم به جک نیکولسون رسید که چنان هنرمندانه ایفا شده که خیلی ها معتقدند بهترین بازی و کامل ترین نقش آفرینی در تاریخ سینما است. اضافه بر این و باز براساس ادعاهای رینولدز او حاضر نشد نقش مرکزی را در سریال تلویزیونی ای که در اواخر دهه ۱۹۶۰ و نیمه اول دهه ۱۹۷۰ درباره کاراکتر معروف و کمیک استریپی بت من ساخته و پخش شد، بازی کند و در قالب مرد خفاشی فرو برود و همچنین پیشنهاد حضور در فیلم «زن زیبا» را که از پرفروش ترین کارهای سال ۱۹۹۰ سینمای دنیا بود، رد کرد و در نتیجه ریچارد گر در این فیلم روبه روی جولیا رابرتز قرار گرفت که ایفاگر رل اصلی زن فیلم بود و این کار خاطره ساز جای پای هر دو هنرمند را در صنعت سینما محکم تر کرد.
ثمرات آشنایی با فوتبال
رینولدز در زمان رفتن اش به مدرسه و کالج به ورزش «فوتبال آمریکایی» می پرداخت و در نتیجه وقتی در سال ۱۹۷۴ به بازی در فیلم «طولانی ترین یارد» ساخته رابرت الدریچ پیرامون این ورزش و برخی قهرمانان آن پرداخت، کاملاً با تم و شرایط این ورزش آشنا بود. البته در این فیلم رینولدز فقط یک زندانی به نام پل کرو است که «هم بند»های خود را در یک مسابقه سخت مقابل گاردهای حفاظتی زندان همراهی و هدایت می کند. همین پیشینه و مهارت و آگاهی به رینولدز کمک کرد که ۳ سال بعد از آن در یک فیلم دیگر مرتبط با فوتبال آمریکایی به نام «نیمه مقاوم» نیز بازی و الزام های این کار را برآورده کند.
فقط زیر دست جنگ ستارگان
«اسموکی و بندیت» که پیشتر هم نامش آمد و توسط دوست رینولدز و متخصص امور بدلکاران در سینما یعنی هال نیدهام ساخته شد، در سال ۱۹۷۷ حدود ۱۲۶ میلیون دلار پول در گیشه ها به بار آورد و فقط «جنگ ستارگان یک» در آن سال بیشتر از این پول درآورد و اگر قیمت پول و قدرت خرید آن مبنا قرار گیرد و شرایط اجتماعی- اقتصادی اکنون (۲۰۱۸) با سال عرضه اسموکی انطباق و همسان سازی شود، درآمد گیشه ای این فیلم نه رقمی که ذکرش رفت بلکه به حدود ۵۰۸ میلیون دلار خواهد رسید.
موضوع این فیلم این است که از کاراکتر رینولدز که بو بندیت دارویل نامیده می شود، درخواست می گردد حجم زیادی از املاح شیمیایی و صنعتی را از تگزاس به الاباما ببرد و فقط ۲۸ ساعت مهلت برای این امر تعیین می کنند و او به هر حال این کار را انجام می دهد ولی پس از رساندن محموله دردسرهای وی تازه آغاز شد و عجیب تر و سخت تر از این کار این نکته بود که این فیلم به گفته رینولدز از محبوب ترین فیلم ها نزد آلفرد هیچکاک بود. البته وجه ماندگارتر و اقتصادی تر فیلم این بود که چون رینولدز در این فیلم سوار یک ماشین پونتیاک مدرن آن سالها بود، فروش آن مدل اتومبیل در غرب و بخصوص در آمریکا و کانادا به طور خیره کننده ای شدت گرفت و در سال های بعدی حتی بروس اسپرینگس تین نوازنده و خواننده معروف و قدیمی آمریکایی در یکی از ترانه های مشهورش به نام مزرعه کاسیلاک به این ماشین و ماجرای رینولدز اشاره کرد و اصولاً نام این ترانه نیز به همین سبب انتخاب و اطلاق شده است.
افسوسی ندارم 
«اسموکی و بندیت» دو قسمت دنباله ای را هم در پی داشت و رینولدز با مشارکت فیدهام فیلم «Connonball Run» را هم ساخت که مثل اسموکی یک فیلم پرشتاب و سرشار از اکشن و تحرک بود. از دیگر فیلم های پر زد و خورد و توأم با اکشن رینولدز، یکی «ماشین شارکی» (۱۹۸۱) بود و دیگری دوگانه ای که رینولدز در آن رل گیتور مک کلاسکی را ایفا می کرد. همه اینها وقتی این هنرمند با اسم واقعی و کامل بورتون میلو رینولدز جونیور در ۱۱ فوریه ۱۹۳۶ در شهر لنسینگ در ایالت میشیگان آمریکا چشم به جهان گشود. برای هیچکس قابل پیش بینی نبود و منجمله برای خودش و پدرش که یک افسر قدیمی و بازنشسته ارتش و رییس پلیس در منطقه ریوی یرا بیچ در ایالت فلوریدا بود، مردی که بعداً برت رینولدز نامیده شد، در کتاب خاطراتش آورده است: «پدرم همیشه قهرمان زندگی ام بود اما او هرگز دستاوردهای مرا گرامی نداشت و ارزشی برای آن قائل نبود و طوری رفتار می کرد که مشخص بود حتی اگر تمامی جهان را نیز فتح کنم او بها نخواهد داد. البته افسوس بابت زندگی ای که پشت سر گذاشته ام، ندارم و با اینکه پیر شده ام هنوز احساس جوانی می کنم و روزهای شاد زندگی ام چیزی نیست که قابل ستاندن از من باشد».
به این ترتیب مشخص می شود که رینولدز یک زندگی فوق العاده را لااقل براساس سلایق شخصی اش پشت سر گذاشته و با این که در فیلم مشهور و کلاسیک سال ۱۹۴۵ فرانک کاپرا با همین نام (یک زندگی فوق العاده) کاراکتر جیمز استوارت رنج زیادی برد و وقت فراوانی سپری کرد تا دریابد زندگی اش عالی و فوق العاده بوده، رینولدز از همان آغاز به این قضیه پی برده بود!