فیلم های اصغر فرهادی میزانسن گریز است

خنیا _ «روش‌های جدید برای فیلم‌های جدید» هجدهمین نشست تخصصی از سلسله نشست‌های تخصصی «۲۰ نشست ۳۴» شنبه گذشته در آخرین روز از سی‌وچهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، با حضور شهرام مکری برگزار شد.

به گزارش بانی فیلم ، دومین نشست آخرین روز جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران با عنوان «روش های جدید برای فیلم های جدید» با حضور شهرام مکری در پردیس گالری سینمایی ملت برگزار شد.
شهرام مکری در آغاز این نشست فیلم هایی که مربوط به یک یا دوسال اخیر است را به عنوان نمونه آورد و درباره آن صحبت کرد. وی در آغاز گفت: به نظر می‌رسد سینمای هنری و روشنفکری ایران تحت تاثیر سینمای مستقل اروپاست. آخرین فیلم زاویر نولان که سال قبل جایزه کن گرفت، الگوی فیلم کاملا کلاسیک است. این الگو را در فیلم های کلاسیک وسترن هم می بینیم اما من نمونه متاخری از این الگو را آوردم.
وی افزود: در خیلی از نقدهای امروز سینما گفته می‏ شود فلانی از دکوپاژ تلویزیونی استفاده می کند، اما ما در سینمای دنیا با چنین مسئله ای رو به رو نیستیم. الگوی دکوپاژ آن ها بر اساس قاب های بسته شکل می گیرد. میزانسن هایی داریم که مرکز گریز هستند. دوربین در این میزانسن در مرکز قرار میگیرد و کاراکتر ها دور آن هستند. شما به عنوان مخاطب در این حالت احساس می کنید که به پرده نزدیک شدید. این ویژگی قبلا در تلویزیون وجود داشته اما وقتی روی پرده سینما می آید این وضعیت به هم می خورد. در سینمای ایران کسی که میزانسن مرکز گریز دارد اصغر فرهادی است و او به خوبی آن را می شناسد. بعضی جملات کلیشه ای را در سینما می شنوید. می گویند موسیقی خوب موسیقی ای است که حس شود، ولی شنیده نشود یا می گویند بر ری اکشن تاکید کن نه اکشن. در این فیلم تصور کلیشه ای تاکید بر ری اکشن وجود ندارد. باید این تصورات را بیرون بریزیم. ما خیلی از موسیقی متن های خوب دنیا مثل موسیقی متن فیلم های کیشلوفسکی را کاملا شنیدیم و حس کردیم همزمان.
وی ادامه داد: دکوپاژ چیزی نیست که به صورت کلیشه ای در ذهن تان وجود دارد. دکوپاژ را فیلم به شما تحمیل می کند بنابراین پیش فرض نداشته باشید. فیلم های جدید در فرم به پایان می رسد نه در داستان شان. فیلم های قدیمی تر موقعیت داستانی را کامل می کردند. در پایان فیلمی که دیدید یک وضعیت به پایان می رسد. وقتی یک فیلم در فرم به پایان می رسد؛ شما می‌توانید به خوبی آن را تحلیل کنید و به راحتی متوجه پایان شوید.
مُکری اظهار کرد: کارگردان سه کار انجام می‌دهد. اول این‌که قصه را برای شما تعریف می‌کند. دومین کار این است که حس داستانی که تعریف می‌کند را برای مخاطب ایجاد کند. سومین کاری که باید بکند از دل داستان و حسی که دارد به معنا برسد. فیلم های مستقل آمریکایی یک مسیری را طی می کنند درمواجهه سینمای مستقل با مفهوم ژانر ایده این است که یک کوه یخ نوک آن بیرون باشد. کار جالبی که آنها می کنند این است که شما اصلا فکر نمی کنید یک فیلم ژانر می بینید اما کدهایی می دهند که درواقع مدل جدیدی از سینمای ژانر به شما می دهند.
این کارگردان اشاره کرد: وقتی فیلم خام را ببینیم نمیتوانیم بگوییم ترسناک است اما کسی که فیلم ترسناک هم دوست نداشته باشد نمی توان دیدن این فیلم را به او پیشنهاد کرد. فیلم با یک ایده فرمی می تواند بدون اینکه اصول فیلم ترسناک را رعایت کند به سمت ژانر حرکت کند.
وی در پایان گفت: فیلم بعدی فیلم ندیمه است. در این فیلم ما معماری خانه ای انگلیسی را میبینیم ولی درون خانه کاملا شرقی و چینی است. در فرم این فیلم دقیقا چنین اتفاقی افتاده. انگار یک فیلم انگلیسی به چین آمده است. امیدوارم با دیدن این فیلم ها کلیشه هایی که در ذهنتان وجود دارد را بشکنید و بدانید که این ها بایدهای غیرقابل تغییر نیستند.